حرفهای تنهایی من

با تو هرگز نگفته بودم....

حرفهای تنهایی من

با تو هرگز نگفته بودم....

نمی بینم

آن هنگام که آغوشت را می جستم

انگار هزار سال از رفتنت گذشته بود ...

نمی دانم از این روزهای طولانی چه می خواهم

نبودنت را تاب نمی آورم

در میان مه غلیظ شناور تو را می بینم

زمان را نگه دارید!!! من همین لحظه را دوست می دارم !!

تو مرا می بینی

و در میان همه خاطره ها غرق می شوم ...

بیاد می آورم

آن روزهای گرم آتشین را

که من ناباورانه می خندیدم

و برای او که زندگیم را دزدید کف می زدم  

تمنایی نیست.. هرچه بود گذشت..

چرا آن وقت که به بودنت ایمان دارم

هیچ وقت نمی آیی؟؟

نظرات 4 + ارسال نظر
مریم یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 02:36 ب.ظ http://bibalparidan.blogsky.com

خیلی زیبا بود.
زمان را نگه دارید! من همین لجظه را دوست می دارم

خزر یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 02:48 ب.ظ http://khazar-tagarg.blogsky.com

دختر تو کارت درسته ها!
دوست داشتم اینو

رها یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 05:50 ب.ظ http://hadisetanhaee.blogsky.com

خیلی قشنگ بود
زمان را نگه دارید!!! من همین لحظه را دوست می دارم !!

موافقم

تو توی نوشته هات از کسی الهام می گیری ؟ به شعر های کدوم شاعر بیشتر علاقه داری؟

عالی بود دوستم

تا بعد

باغ گل سرخ یکشنبه 18 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 01:59 ب.ظ http://chereamie.blogsky.com

کاش میشد لحظه ها را سر کشید

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد