حرفهای تنهایی من

با تو هرگز نگفته بودم....

حرفهای تنهایی من

با تو هرگز نگفته بودم....

عبور

دخترک بند انگشتی

ناگهان

دستش را در دست غریبه ای می بیند

می دانم از همان زمان

چنگی به دلم انداختند از جنس دلهره

دلم که میگیرد

جای چنگ می سوزد

و اشک می ریزم

هیچ کس نمی داند

دلم را در هزارتوی سرگردانی گم کرده ای...

تو با نگاهی ساده

خالی دل را پر می کنی

نگاه از من می گیری

از کنارم عبور می کنی

می خندم

جای چنگ می سوزد ...

 

نظرات 3 + ارسال نظر
کوروش سه‌شنبه 4 دی‌ماه سال 1386 ساعت 09:46 ق.ظ http://filthy.blogsky.com

سلام.
به من سر بزن وبلاگم را تازه تاسیس کردم....

فرناز چهارشنبه 5 دی‌ماه سال 1386 ساعت 09:58 ق.ظ http://bahane83.persianblog.ir

جای چنگ می سوزد...

باغ گل سرخ چهارشنبه 5 دی‌ماه سال 1386 ساعت 02:45 ب.ظ http://chereamie.blogsky.com

جای من در این عبور شیشه ای خالی است

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد