حرفهای تنهایی من

با تو هرگز نگفته بودم....

حرفهای تنهایی من

با تو هرگز نگفته بودم....

خود دیده ام

خود را بارها دیده ام

در آن غروب

که باد موهایم را می نواخت

و دریا خندان بود،

تو کنارم ،

دستهایم را می فشردی .

باورم نیست

تو را در هجوم فاصله ها گم کردم ؛

صبور می شوم بر تنهایی

دیرزمانی است

سکوت،

پاسخ دلتنگیم شده ...

وسوسه فکر تو

وسوسه زندگیست

وسوسه خندیدن ؛

سخن که بگویم

دیوار ، بالاتر می رود

نگاهم می کنند

جرم من ، رهایی !

بخششی نیست .

سالهاست

روزهای خوب زندگی

به دست غفلت ،دور شد .

در برابرم

لحظه ها جاری است

غرامتی سنگین

اینبار هوشیارم !

به تو فکر می کنم

می گویند خیانت است ؛

دزدکی می خندم!

چه بگویم

تو اهلیم کردی ..

نظرات 3 + ارسال نظر
باغ گل سرخ یکشنبه 26 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 01:33 ب.ظ http://chereamie.blogsky.com

در مرگ آورترین لحظه های انتظار زندگی را در رویاهای خود دنبال گیر

یلدا یکشنبه 26 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 02:09 ب.ظ http://www.ghoorbagheh.blogsky.com

بگویند خیانت است گریزی نیست از فکر کردن به او..اما غفلت من و تو نبود که روزهای خوب زندگی دور شد غفلت کسی بود که ما را اهلی کرده بود و افسوس..

رها چهارشنبه 5 تیر‌ماه سال 1387 ساعت 02:41 ب.ظ

تا به خودت بیای می بینی چه سرنوشتی برای خودت رقم زدی
من از این سرنوشت ناراضی نیستم
بیشتر از هر چیز و هر کس گذشت زمان من و آزرده می کنه

هر چی می گذره از روزهای خوب خدا فاصله میگیریم
امروز یک قدم دورتر می شم از زمانی که غم و غصه هام خیلی کودکانه بود

گفتم من از اینکه دیگه نمی تونم یه دختر بچه باشم که کنار پدر و مادرم آرامش بگیرم بیزارم
از اینکه عشق رو دیگه تجربه نمی کنم بیزارم

همه اینا غرامت بزرگ شدنه . بزرگ شدنی که یه اجبار نه یه انتخاب

رها

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد