حرفهای تنهایی من

با تو هرگز نگفته بودم....

حرفهای تنهایی من

با تو هرگز نگفته بودم....

برو ...

دشنه در قلبم می رود

با دستان خود

دلم را پاره پاره می کنم .

تو در انتهای راه

منتظر...

دیوارها سر به فلک

سر بروی شانه هایت

در خیال می گذارم

آنقدر اشک می ریزم که تمام شوم

چقدر نوازش دستانت را دوست دارم ...

دلم تنگ است

دلم از همه گرفته

کاش قلبی نبود

که تنها برای تو بتپد ...

می نوشم آنقدر

که همه جا سیاه شود

هیچ کس نباشد

و آن دورها

تنها تو باشی ...

می دانمت

برای نگاه زلالت

می میرم

برای آن پیشانی سوزانت

یخ می شوم

ذوب خواهم شد

روی گونه تبدارت

و عشق

یعنی ....

نظرات 3 + ارسال نظر
یلدا یکشنبه 16 تیر‌ماه سال 1387 ساعت 09:50 ق.ظ http://www.ghoorbagheh.blogsky.com

و عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند..

ماریا چهارشنبه 19 تیر‌ماه سال 1387 ساعت 08:54 ق.ظ http://negahekhodemani.blogfa.com/

همدل جون این شعر ها مال خودته؟

بله عزیزم

رها سه‌شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 09:55 ق.ظ

و عشق یعنی هرگز نرسیدن چرا که وصال مدفن عشق است


رها

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد