دشنه در قلبم می رود
با دستان خود
دلم را پاره پاره می کنم .
تو در انتهای راه
منتظر...
دیوارها سر به فلک
سر بروی شانه هایت
در خیال می گذارم
آنقدر اشک می ریزم که تمام شوم
چقدر نوازش دستانت را دوست دارم ...
دلم تنگ است
دلم از همه گرفته
کاش قلبی نبود
که تنها برای تو بتپد ...
می نوشم آنقدر
که همه جا سیاه شود
هیچ کس نباشد
و آن دورها
تنها تو باشی ...
می دانمت
برای نگاه زلالت
می میرم
برای آن پیشانی سوزانت
یخ می شوم
ذوب خواهم شد
روی گونه تبدارت
و عشق
یعنی ....
و عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند..
همدل جون این شعر ها مال خودته؟
بله عزیزم
و عشق یعنی هرگز نرسیدن چرا که وصال مدفن عشق است
رها