حفره ای در دلم
هر روز خالی تر می شود
خود را در آیینه نمی بینم
از چشمانم شرم می کنم ..
سرزنش می کنم دلم را
تا فراسوی تنهایی رفته ام
به تو نزدیک می شوم
به چشمانت التماس می کنم
کاش در آغوشم بگیری ...
به لبخندی کفایت می کنی ..
رو به زوال می روم
خدا تو خود می دانی ...
بغضی هولناک
دلم را می خراشد ..
تنهایم ..
خدایا !
کمکم کن ...
دلم تنگه برای گریه کردن کجاست مادر کجاست گهواره من
یه جای امن یه جایی که هیچ وقت دلت نگیره
یه جایی که پر از آرامش باشه
کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا دیگه هیچ چیز و هیچ کس نمی تونه حفره خالی دل رو پر کنه!!!
من از این همه احساس تنهایی شاکیم
همه هستن اما باز من تنهایم تو تنهایی و همه ما تنهاییم
رها