حرفهای تنهایی من

با تو هرگز نگفته بودم....

حرفهای تنهایی من

با تو هرگز نگفته بودم....

سالهاست .. 

نخستین بار کی بود  

که بجای فریاد  

لبخند زدم  

و سکوت ...؟ 

دیگر فریاد گلویم 

توان برخاستن ندارد . 

انقدر  

با بغض همدم بوده است  

که طعم گس تنهایی را   

خو گرفته.. 

بودن و نبودنت  

بغضم را نگشود ... 

لبخند می زنم  

ان زمان  

که در کنارت  

آرزوی اغوشت  

بی دغدغه  

از من دریغ شد ...  

چشمهایم را می بستم  

به امیدی  

که با نوازشت  

از هم باز شود  

چشم می گشودم  

خانه تاریک بود... 

باز لبخندم  

با طعم شود اشکهایم در هم می آمیخت . 

روزهاست که رفته ام  

تو را تمام نکرده ام .. 

روزهاست که می دانم  

نبودنم  

بهانه ایست 

برای رهاییت از هرلحظه عاشق بودنم ..

نظرات 4 + ارسال نظر
یلدا شنبه 19 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 09:13 ب.ظ

مثل همیشه دوستم

قاصدک سه‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 08:36 ب.ظ http://ghasedaktnh.blogfa.com

زیبا می نویسی

ابراهیم پنج‌شنبه 8 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 11:38 ق.ظ http://www.japelgroup.blogsky.com

عجب قصه هایی داره این روزگار
www.japelgroup.blogsky.com

ابراهیم جمعه 16 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 10:02 ق.ظ http://www.japelgroup.blogsky.com

کجایی همدل عزیز
یه خبری از خودت بده
حیفه که مطالبت این دور و برا نباشه
عجب قصه هایی داره این روزگار
www.japelgroup.blogsky.com

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد