حرفهای تنهایی من

با تو هرگز نگفته بودم....

حرفهای تنهایی من

با تو هرگز نگفته بودم....

تیر۹۴

هیاهوی طوفان ,
موج را از صخره عبور می دهد..
سکوت آب سنگین است , بی وزن...
رگهایم رها می شوند در گنگی بی صدای گرداب...
شوری خون زیر زبانم!
از لابلای موهایم شکافی رنگی شناور است...
صخره بیرون آب انتظار انتقام را می شنید,
چشم که باز می کنم,
همه نگاهم می کنند
دستی به فرش می کشم و
لیوانها را به آشپزخانه می برم...


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد