نگاه نکن
آخر تمام ترسهایم را در بیم نبودنت ریخته بودم..
وهم رفتنت در من عریان است...
عزیز من عجیب نیست؟
من دنیا را برای تو می خنداندم!
ناقوسها در گوشم ،
صدای گامهای غریب چکمه اش,
سردی لغزیدن آن زنجیر روی پیشانیم ,نفسم را گرفته...
باز نگرد
نشانی ازخود ندارم که پیدایم کنی ...
سلام سایتتون ازعالی یه چیزی هم اونورتره
واقعا وبسایت خیلی خوب و بروزی دارید
5618