حفره ای در دلم
هر روز خالی تر می شود
خود را در آیینه نمی بینم
از چشمانم شرم می کنم ..
سرزنش می کنم دلم را
تا فراسوی تنهایی رفته ام
به تو نزدیک می شوم
به چشمانت التماس می کنم
کاش در آغوشم بگیری ...
به لبخندی کفایت می کنی ..
رو به زوال می روم
خدا تو خود می دانی ...
بغضی هولناک
دلم را می خراشد ..
تنهایم ..
خدایا !
کمکم کن ...



