مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 24 تیر ماه سال 1387

حفره ای در دلم

هر روز خالی تر می شود

خود را در آیینه نمی بینم

از چشمانم شرم می کنم ..

سرزنش می کنم دلم را

تا فراسوی تنهایی رفته ام

به تو نزدیک می شوم

به چشمانت التماس می کنم

کاش در آغوشم بگیری ...

به لبخندی کفایت می کنی ..

رو به زوال می روم

خدا تو خود می دانی ...

بغضی هولناک

دلم را می خراشد ..

تنهایم ..

خدایا  !

کمکم کن ...

شنبه 15 تیر ماه سال 1387

دشنه در قلبم می رود

با دستان خود

دلم را پاره پاره می کنم .

تو در انتهای راه

منتظر...

دیوارها سر به فلک

سر بروی شانه هایت

در خیال می گذارم

آنقدر اشک می ریزم که تمام شوم

چقدر نوازش دستانت را دوست دارم ...

دلم تنگ است

دلم از همه گرفته

کاش قلبی نبود

که تنها برای تو بتپد ...

می نوشم آنقدر

که همه جا سیاه شود

هیچ کس نباشد

و آن دورها

تنها تو باشی ...

می دانمت

برای نگاه زلالت

می میرم

برای آن پیشانی سوزانت

یخ می شوم

ذوب خواهم شد

روی گونه تبدارت

و عشق

یعنی ....